حتما برای شما هم اتفاق افتاده است

برای خرید لباس به یک فروشگاه مراجعه کرده اید، فروشنده جوان به سراغ شما آمده و با رگباری از کلملت و الفاظ سعی در ترغیب شما به خرید دارد و این پا فشاری را تا مرحله ای پیش می برد که شما نه تنها از خرید منصرف میشوید بلکه درحالتی کاملا انفعالی قرار میگیرید. میدانید چرا ؟ زیرا مشتری در لحظه ای احتیاج دارد با تصورات ذهنی خود تصمیم به خرید گرفته و بر مبنای آن از آرامش انتخاب و خرید تواما لذت ببرد و فروشنده غیر حرفه ای ،خریدار را از این لذت و آرامش محروم ساخته است. در مثالی دیگر زمانی که برای خرید مراجعه میکنید و فروشنده در کمال بی توجهی و بی حوصلگی برخود میکند ودر پاره ای موارد حتی اژ پاسخگویی هم خوذاری میکند و به یکباره تمامی تصورات ذهنی شما را از یک خرید لذت بخش بر هم میزند . این دو سناریو را ذکر گردم تا مهارت ارتباط با مشتری را یادآور شوم و متذکر شدم ایجاد فضایی سرتاسر احترام به مشتری جزء لاینفک مهارت در فروش است اما نباید فرامش کنیم که مشتری را میباید در لحظه ای خاص که کاملا به مهارت فروشنده بستگی دارد با ذهنییاتش تنها گذاشته و اجازه دهیم تا در آرامش کامل تصمیم بگیرد و از لذتی که از خرید برای خود متصور بوده بمعنای واقعی بهره گیرد، از طرف دیگر فراموش نکنیم بی توجهی به مشتری به منزله خداحافظی همیشگی نه تنها با آن مشتری بلکه با طیف غیر قابل محاسبه ی مشتریانی خواهیم بود که این مشتری با آنها میتواند در ارتباط باشد که محاسبه تعداد آن برای فروشنده غیر قابل تخمین خواهد بود. پس فراموش نکنیم مهارت فروش یعنی درک نیازهای مشتری ، ارایه راهکار برای رفع نیازهاو مالا کسب رضایت مشتری است. یادمان باشد هزینه جذب یک مشتری بین ۵ تا ۱۱ برابر نگهداری یک مشتری قدیمی است و خسارت از دست دادن یک مشتری یعنی فرار حداقل پنجاه مشتری دیگر.افرادی که صرفا ارتباط عمومی خوبی دارند نمی توانند فروشندگان و بازاریاب های خوبی بشوند و مهارت فروش مجموعه ای از مهارت ها است پس بنابراین تصور اینکه ارتباط عمومی خوب ،فروشندگی خوب را مهیا می کند ، اشتباه می باشد ،اما خودباوری ؛ اعتماد به نفس و اعتقاد به خوب بودن محصولی که فروشنده قصد فروش آن را دارد ، تاثیر به سزایی در رسیدن به موفقیت آن فروشنده دارد.

نوشته ای از علیرضا رضوانی